منارل سیر الی الله منزلگاه سوم (تخلیه) چاپ
یکشنبه, 03 اسفند 1393 ساعت 00:18

بسم الله الرحمان الرحیم

منزلگاه سوم : تخلیه

در بیان منازل سیر الی الله دو منزلگاه به صورت اجمال بیان شد که منزلگاه اول توبه بود

و منزلگاه دوم منزلگاه یقظه ،

مهمترین منزلگاه، منزلگاه سوم است که منزلگاه تخلیه است. این منزلگاه آن قدر مهم است که اگر انسان از این منزلگاه جان سالم به در ببردو آنچه شرائط این منزلگاه است در خودش پیاده کند، تقریبا راه را رفته است و عمده راه را طی کرده است، چون دو منزلگاه بعدی خیلی مهم نیست.

قبل از ورود در بحث یک نکته را باید بدانیم که خداوند عالم، عالم وجود را عالم اسباب و مسببات قرار داد. هر امری که قرار است در این دنیا انجام بشود باید از کانال سبب آن انجا م بشود. تا اسباب یک کار فراهم نشود مسببات محقق نمی شود و این قاعده، قاعده عام است که هم در امورات مادی عالم و هم در امورات معنوی عالم جاری میباشد و حتی خود خداوند عالم، با این که خداوند به اسبابی نیاز ندارند و اراده خدا کار را تمام می کند «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‏»[1] خدا یک اراده کند کار تمام است؛ اما خود خدا اراده فرمودند که با اسباب کار را انجام بدهند. لذا روایت دارد: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: أَبَى اللَّهُ أَنْ‏ يُجْرِيَ‏ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَاب‏»[2] خدا ابا دارد کاری بکند؛ مگر از کانال سبب. خدا نیاز به اسباب ندارد، چون نیاز نقص است و خداوند کمال محض است. در کمال محض اگر نیازی در کار بود، نقص می شود و نقص با کمال محض منافات دارد. خود خدا اراده فرمودند با اسباب کار ها را انجام بدهند. لذا شما در تمام آیات قرآن بگردید یک مورد را پیدا نمی کند خداوند در برکتی را بدون علت باز کرده باشد و یا در نکبتی را بدون علت باز کرده باشد؛ مثلا «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ‏»[3] اگر شما دین خدا را یاری کردید، من هم شما را یاری می کنم و دلهای شما را محکم می کنم. پس یاری کردن من شما را، محکم کردن من دلهاتان را چه زمانی می آید؟ اگر شما دین خدا را یاری کنید. آن می شود علت، این می شود معلول آن علت.« وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ‏»[4] هر کسی در راه ما جهاد کند، برای ما کار کند، اگر جهاد او در عنوان «فینا» شد، حالا حتما کمکش می کنیم، راه را به او نشان او می دهیم و زیر بال او را می گیریم. «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا»[5] هر کسی دنبال تقوا برود در بن بست ها نجاتش می دهیم. تقوا از شما ،گره باز کردن از کارها از ما. تقوا درست کنید، مشکل پیدا کردید حلش می کنیم «و یرزقهم من حیث لا یحتسب» از آنجا که گمان ندارید شما را یاری می کنیم؛ اما همه اینها به این است که تقوا درست بکنید و تقوا به خرج بده، این تقوا عاملی باشد که مشکلی پیش آمده ما حل کنیم. تمام علت و معلول است.

قطع علت گناه موجب ترک گناه

با این بیان، عزیزان به یک نکته خوب دقت کنند که خیلی مهم است. اگر چشمان کسی دنبال گناه می گردد، اگر زبان کسی به گناه باز شود، اگر پای کسی طرف گناه حرکت کند، اگر دستان کسی به طرف گناه بلند بشود، تمام اینها یک علت دارد و تا علت در جان ما باقی است، این معلول هم در کنار آن است. اگر بنا است که زبان من به گناه باز نشود، اگر بنا است که چشمان من به گناه دوخته نشود و پای من به سمت گناه نرود، تنها راه این است که اقدام به گناه را ترک کنم.

علت استمرار گناه در انسان برخورد با معلول است نا با علت گناه

  تا علت موجود  است، گناه در کنار آن است. آدم های خوب ما، باتقواهای ما، متدین های ما، تا آنجا که ما در طول عمر خودمان دیدیم، حالا مشاهده می کنیم، اگر یک گناه انجام بدهد، شب توبه می کند و ناله اش را می زند و استغفارش می کند؛ اما این استغفار و گریه برخورد با معلول است، نه برخورد با علت. گناه کرد و گریه می کند، خدایا، من چرا گناه کردم، ناله اش را هم می زند. این توبه کردن و ناله زدن خوب است؛ اما برخورد با معلول است، از گناه کردن داریم ناله می زنیم، نه از اقدام به گناه. با اقدام کاری نداریم، برای گناهان خود گریه می کنیم. برای همین است که گناه می کند و ناله اش را می زند و دوباره بعد از چند روز به همان گناه می افتد و باز ناله میزند و باز به همان گناه می افتد و ناله اش را می زند؛ برای چه این کار تکرار شد؟ چون برخورد با معلول کردید، نه برخورد با علت. برخورد با معلول خوب است؛ اما جواب نمی دهد.

نمونه اول:  مثلا دندان کسی درد می کند، یک مسکن می خورد و دندان درد او الان آرام می شود. یک ساعت بعد دندان درد او دوباره شروع می شود. چرا؟ چون مسکن، مسکن است و معالج نیست. مسکن را خورید تا دندان درد شما آرام بشود تا نزد دکتر بروید تا معالجه کنید. مسکن تسکین می دهد، معالجه نمی کند. طرف یک قرص می خورد، یک مسکن می خورد، درد آرام می شود، معالجه نمی کند؛ دوباره دندان درد شروع می شود، قرص دیگری باید بخورد، باز دندان درد آرام می شود و دوباره عود می کند، و بدبختی کار این است که ادامه این کار دواثر به دنبال دارد، اثر اول این است که: بدن ما با این مسکن عادت می کند و بعدها مسکن قویتری باید بخوریم. واثر دوم اینکه: درد دندان به خاطر پوسیدگی دندان است. هر چه دیرتر بروید، پوسیدگی شدیدتر می شود و درمان آن هم مشکل تر می شود.

مثال دوم : نگاه به مثال دوم کنید. آن کسانی که بیماری تب و لرز می گیرند. تب و لرز بخاطر عفونت بدن است، بدن عفونی شد و به شکل تب و لرز بروز می کند. اگر قرص ضد تب بخورد، تب آرام می شود، الان تب نمی کند؛ اما قرص ضد تب عفونت را برطرف نمی کند، فعلا یک ساعت تو را نگه می دارد، یک ساعت بعد اثر قرص می رود و عفونت کار خود را می کند و بدن دوباره به تب و لرز می افتد. درمان این نیست که قرص ضد تب بخورم، درمان این است که عفونت را از جانم کنار بدهم. آدم  که گناه می کند، گناه معلول است، چرا گناه کرد؟ چرا چشمها دنبال گناه می رود؟ چرا زبان به تهمت و غیبت باز می شود؟ توبه کردن مسکن است؛ آدم باید عامل را منتفی کند.

مثال سوم: به این مثال دقت کنید. در علم اخلاق بیان کردند یکی از عوامل مهم غیبت کردن حسادت است. چیزی او دارد که من ندارم. درس او  از من بالاتر است، کمتر می خواند و بیشتر می فهمد، من بیشتر می خوانم و کمتر می فهمم. حرفی که او به مردم بزند مردم می گویند چشم، من بگویم کسی اعتناء نمی کند، در نزد مردم محبوتر و عزیزتر است، نمی توانم که ببینم که او عزیزتر است و من نیستم.به حق نمی توام جلو بیایم، با دو غیبت او را گله پا می کنم. حالا کسی که مشکل غبیت دارد، صد بار استغفار کند، تا حسادت در جان او موجود است، هر آن در معرض غیبت است. درمان غیبت چیست؟ استغفار نیست، حسادت را باید بزند. اگر حسادت در جان او منتفی شد اصلا عاملی در او نیست تا غیبت بخواهد بکند. پس درمان غیبت زدن عامل آن که حسادت است می باشد.

نکته دیگری که باید به آن توجه کنیم این است که: کسی که دکتر می رود و می گوید از درد دارم می میرم. دکتر اول از او سوال می کند که کجات درد می کند؟ می گوید سرم دارد می ترکد. اگر دکتر حاذق باشد می گوید کجای سرت درد می کند، جلوی سرت، پشت سرت، اطراف سرت یا همه سرت است، آیا این سر درد ضربه ای است یا فقط درد است، در روشنایی است یا در تاریکی هم هست، در خواب هست یا در بیداری هم هست، در سر و صدا است یا در جای آرام هم هست. این سوالها همه برای این است که منشاء سر درد چیست؟ دکتر سوال می کند تا علت این درد معلوم بشودتا نسخه ی همان درد را بدهدتا  بیمار خوب ب شود. چرا مریضهای ما دکتر می روند نسخه میگیرند،دارو میگیرندولی خوب نمی شوند؟ یا دکتر علت را نفهمید یا دوای این بیماری را نفهمید، یا هر دو را نفهمید،عین همین مطلب در بحثهای معنوی جلو می آید. آدم که گناه می کند، به گناه مبتلا است، گناه چشم است، گناه زبان است، گناه فکر است، گناه شهوت است. اول شناسایی خود گناه. حالا گناه شناسای شد؛ مثلا طرف چشمان او کنترل نیست، باید دنبال علت این گناه برود که علت این گناه چیست؟ اگر علت شناسای شد درمان درستی به این علت داده شد، طرف اگر اهل همت باشد و به برنامه عمل کند سریع خوب می شود.

علت ارتکاب گناه

 حالا علت اقدام به گناه چیست؟ آن آدم خوب های ما، متدین های ما، باتقوا های ما، چند تا را سراغ دارید که اگر به یک گناه مبتلا است در این فکر برود که علت را شناسای کند و با علت برخورد کند. شما چندتا سراغ دارید؟! اصلا در ذهن او نیست که این گناه علتی هم دارد و باید با این علت برخورد بشود. اشک می ریزد و ناله هم می کند؛ استغفار هم می کند؛ اما دنبال علت یابی نمی رود. حالا ناله می کند و یک هفته بعد گناه تکرار می شود. ناله بعدی هم باید بزند. بعد هم باز این گناه تکرار می شود و ناله سوم. همه اینها بخاطر این است که علت یابی نکرده است.

علت اقدام به گناه تا اینجای که ما بررسی کردیم و در آیات و روایت دیدیم، طبق بررسی که انجام شد، ما به سه عامل گناه رسیدیم. سایر عوامل به این سه عالم بر می گردد.

 

 


[1]سوره یس(36)/ آیه 82.

[2] الكافي (ط - الإسلامية)،ج‏1، ص 183 ،باب معرفة الإمام و الرد إليه.

[3] سوره محمد(47)/ آیه 7.

[4] سوره عنکبوت (29) / آیه 69

[5] سوره طلاق (65) / آیه 2

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه اطلاع‌ رسانی حضرت آیت الله توکل می باشد.                                                                                  2015 www.s-tavakkol.ir All Rights Reserved.©