منازل سیر الی الله(قسمت اول) چاپ
دوشنبه, 20 بهمن 1393 ساعت 11:02

 موضوع: منازل سیر الی الله

در سیر الی الله پنج تا منزلگاه وجود دارد که اگر ما به فضل خدا به منزلگاه چهارم برسیم، منزلگاه پنجم خیلی مشکلی ندارد، چون منزلگاه پنجم مترتب بر منزلگاه سوم و چهارم است، اگر این دو را رد کردیم،در منزلگاه پنجم نتیجه زحمات را می گیریم و دیگر کم کم وارد وادی شهود میروییم.

در این پنج منزلگاه ما اول هر پنج تا را اسم می بریم وقتی اسم بردیم از هر منزلگاه یک تعریف اجمالی می کنیم که به هر حال اینها چیست؟ وقتی تعریف اجمالی از پنج منزلگاه به اتمام رسید دوباره به اول بحث برمی گردیم و هر منزلگاه را مفصل وارد می شویم.

اولین منزلگاه، منزلگاه توبه است. دومین منزلگاه، منزلگاه یقظه است. سومین منزلگاه، منزلگاه تخلیه است که خیلی خطرناک است.. خیلی ها وقتی به این منزلگاه رسیدن نتوانستند موفق بشوند. خطرناکترین منزلگاه همین منزلگاه است. چهارم، منزلگاه تحلیه .پنجم، منزلگاه تجلیه که اگر تخلیه وتحلیه درست درست انجام بشود در تجلیه کاری انچنانی ندارییم نداریم.

منزلگاه اول که منزلگاه توبه است. در منزلگاه توبه باید اول یک مقدمه به صورت اجمال بیان کرد. گناه ظلمت است، چون گناه در واقع عمل برای غیر خدا است. آدم چرا گناه می کند؟ محرک یا هوای نفس است، دلم می خواهد این کار را بکنم و برای خواست دلم این کار را انجام می دهم یا شیطان وسوسه می کند که اگر شیطان هم وسوس کند، باز وسوس شیطان روی نقس اماره ماست. شیطان نفس اماره را تحریک می کند و کاررا با نفس اماره انجام می دهد و خود شیطان کاره ای نیست. چنانچه خداوند  در سوره ابراهیم،میفرماید: وقتی در قیامت پرونده اعمال را بررسی فرمودند و اهل بهشت به بهشت رفتند و اهل جهنم به جهنم داخل شدند، جهنمی ها در جهنم می گویند خدایا، اگر ما به گناه افتادیم و نکبت گناه ما را اهل جهنم کرد، شیطان باعث شد ما اهل جهنم بشویم، لذا گناه ما را بگیر و به این باعث و بانی بده. شیطان در جهنم با اهل گناه محاجّه می کند و یک استدال می آورد و اینها را مجاب می کند.( از ظاهر قرآن بر می آید که این استدال را قبول می کند، چون آن را رد نمی کند.) آیه این است«وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ» وقتی کار تمام شد و اهل بهشت در  بهشت وارد شدند و اهل جهنم داخل در جهنم شدند به اهل جهنم می گویند«إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ » خدا در دنیا به شما وعده داد و وعده او حق بود، انبیاء آمدند و معجزه آورند، کتاب خدا آمد و وعده خدا حق بود.«وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ» و من (شیطان )وعده دادم و همه وعده های من باطل و خلاف بود؛ و خداوند هم  گفته است که حرف های من(شیطان ) واقعیت ندارد و باطل است « وَ ما كانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ» من به شما سلطه ای نداشتم « إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ» فقط شما را دعوت می کردم که فلان جا را نگاه کنید و فلان جا بروید و فلان کار و فلان کار را انجام بدهید، فقط در حد یک دعوت بود« وَ ما كانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ» من به شما سلطه ای نداشتم « إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ» فقط شما را دعوت به گناه می کردم ،«فَاسْتَجَبْتُمْ لي» خودتان ‏ کار را تمام می کردید. «فَلا تَلُومُوني‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ» مرا ملامت نکنید و خودتان را ملامت کنید، چرا مرا بهانه می کنید! خدواند وعده داد، وعده حق؛ من وعده دادم، وعده باطل. اگر آدم خوبی بودید چرا دنبال من آمدید، دنبال وعده خدا می رفتید. پس خرابی از خودتان بود، دنبال حرف من آمدید «فَلا تَلُومُوني‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ». خود را ملامت کنید. لذا در هر گناهی که ما انجام می دهیم، پای نفس اماره خود ما در میان است. پس در گناه رنگ الهی نیست. وقتی در گناه رنگ الهی نبود، رنگ الهی رنگ نور است، پس در گناه رنگ نور نیست. وقتی در گناه رنگ نور نبود، آنجایی که نور نیست، ظلمت است. پس در گناه ظلمت است و خود ظلمت حجاب است. وگناه مانع از سیر الی الله میشود تا این گناه موجود است، مانع موجود است و تا مانع موجود است، حرکتی نیست و سیر، بعد حرکت است. اول باید یک حرکتی انجام بشود تا ازان حرکت، سیری درست بشود و از سیر، پروازی درست بشود ، این فرد از عالم ملک پرواز به عالم ملکوت کند. پرواز بعد از سیر است و سیر بعد از حرکت است. حرکت چه زمانی است؟ زمانی است که جاده باز باشد. مثلا در جاده می روید و کوه ریزش کرده است. کوه ریزش کرده، جاده مسدود است و همه ماشین ها می ایستند. چرا حرکت نمی کنند؟ چون کوه ریزش کرده است و جاده بسته است. تا ریزش هست و سنگ ها وسط جاده هستند، حرکت نیست و همه متوقف میشوند. و لذا گام اول این است که  باید این گناه پاک بشود، تا مانع کنار برود و راه باز بشود.

واز طرفی در هر گناه هتک حرمت خدا است. خدا فرمود انجام بده؛ اما این گناهکار انجام نداد؛ خداوند فرمود انجام نده؛ اما این گناهکار انجام داد. پس در هر گناه هتک حرمت خدا است. اگر انسان خدا را هتک حرمت کرد، یعنی برای خداوند حرمت و احترامی قائل نشد، چون فرمان خدا را زیر پا قرار داد. آن کسی که برای خداوند حرمتی قائل نشود، خودش عند الله حرمتی ندارد. (احترام بکن تا احترامت بکنند. احترام نکردی، احترامت نمی کنند، عرض ادب کن تا برای تو ادب و احترامی قائل بشوند. بی ادبی کردی، با بی ادب کسی کاری ندارد. )

وقتی حرمتی نداشت، اصلا اعتناء به او نمی کنند تا بخواهد دست او را بگیرند. راوی از امام سوال زیبای می کند که همه ما مبتلا به هستیم. سوال این است. یابن رسول الله، من می خواهم بدانم که نزد خدا چقدر آبرو دارم.؟ امام فرمود ببین، خدا در دل تو چقدر آبرو دارد.؟ گفت یعنی چه؟ امام فرمود: اگر جلوه گناه جلو بیاید، جذبه گناه جلو بیاید، تا کجا حاضری بخاطر خدا از خودت بگذری.؟ به آن مقدار که تو برای خدا احترام قائلی، خدا هم به همان مقدار برای تو احترام قائل است. این یک استدال که بسیار مهم است.

حالا می خواهیم همین حرف ها را از کانال دیگری بیان کنیم. کانال دوم این است که در گناه تعفن وجود دارد.-ان شاء الله بعدا مفصلا در این بحث با استدال وارد می شویم- چون از اسامی خدا «یا طاهر» و « یا مطهر» است. هر عمل برای خدا باشد طهارت دارد و تطهیر هم می کند. اگر خدا در کار نبود طهارت ندارد، طهارت که نداشت تعفن دارد. تعفن که داشت، دل گندیده است، به دل گندیده چه کسی اعتناء می کند، که خدا اعتناء کند؟.. فرض کنید که جایی است و مسئول مملکتی است و  از ساعت 8-9 صبح به شما وقت ملاقات داده است. شما خواستید برای ملاقات بروید در بین راه داخل جوب افتادید و آب داخل جوب گندیده بود و لباس هارا بوی گند گرفت. بینی و بین الله حاضرید با این لباس گندیده به ملاقات بروید؟ و بگویید: زمین خوردیم و لباس ما کثیف است. با لباس گندیده ظاهری که تعفن  آن کم است، نزد شخص عادی نمی رویم. چه کسی از خدا عزیزتر و چه چیزی از گناه متعفن تر؟ اگر ما بخواهیم با گندی از گناه که به جان ما آمده است برویم، ما را راه نمی دهند. پس گام اول این است که این گند را از باطن پاک کنیم تا راه بتواند باز بشود و مسیر بتواند آزاد شود.

حالا با این بیان ،این روایت برای ما خیلی راحتر معنا می هد.( این روایت یک روایت کلیدی در مسیر سیر الی الله است.) فرمودند « قُلُوبُ‏ الْعِبَادِ الطَّاهِرَةُ مَوَاضِعُ نَظَرِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ« جان بندگان طیب و طاهر محل نظر الهی است.» بعد یک قاعده کلی بیان می فرمایند« فَمَنْ طَهَّرَ قَلْبَهُ نَظَرَ إِلَيْهِ » اگر باطنی طیب و طاهر بود نگاه به این باطن می اندازند. به عکس این توجه کنید. اگر دلهای بندگان طیب و طاهر بود نگاه می اندازند، عکس آن این می شود که اگر باطن طیب و طاهر نبود، اعتنایی به آن نمی کنند. اعتناء نکردند؛ یعنی در سیر راه ندادند. اصلا اعتباری برای این گناهکار قائل نیستند تا دست او را بگیرند و راهش بیاندازند. پس گام اول این است که این مانع را برطرف کنیم. با ترک گناه ظلمت می رود و جای آن نورانیت می آید؛ با ترک گناه آن تعفن می رود و جای آن طهارت می آید. حالا باطن نورانی و طیب و طاهر قابل احترام است و برای آن راه باز می کنند و حرکتش می دهند پس گام اول توبه از عملکرد قبلی ما است.

حالا بعدا ان شاء الله وارد این وادی می شویم که توبه افراد نسبت به خود افراد فرق می کند. یک کاری من دارم، شما ندارید؛ یک کاری شما دارید، من ندارم؛ خدا از من یک انتظار دارد و از شما ندارد؛ از شما یک انتظار دارد که از من ندارد. آن چیزی که خدا از من انتظار داشت و من مراعات نکردم، از آن باید توبه کنم.

 

نظرات  

 
+3 #1 حسن زارعین 17 اسفند 1393 ساعت 15:42
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما عزیزان.
با ویرایش متن می توان کیفیت بهتری به صفحات سایت داد می توان تمام نوشته ها را دریک خط منظم ساماندهی کرد اگه به همه ی خط ها نگاه کنید متوجه می شوید که نوشته ها منظم نیستند برای تبدیل گفتار استاد به متن باید بیشتر دقت شود.مثلا جای کلمه ی جوب از جوی استفاده گردد. این گفتار نقد نیست دوستان بلکه بنده حقیر مایلم که سایت پر باری حضرت استاد داشته باشند و در این زمینه از هیچ کمکی دریغ نمی کنم. با تشکر از زحمات شما.
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه اطلاع‌ رسانی حضرت آیت الله توکل می باشد.                                                                                  2015 www.s-tavakkol.ir All Rights Reserved.©